امیرعلی امیرعلی ، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 5 روز سن داره

امیرعلی عشق مامان

لپ وبازم لپ

واسه گل پسرم   بفرماییدادامه مطلب سلام اتفاقات جدیدپیش اومده اول اینکه امیرعلی دیشب که خونه مامانم بودیم یهوسروصداش اومد دیدیم بله  شیطونی جدیدهماناوپوپ امیرعلی وگیرافتادن همانا بله دیدم آقاپشت بخاری گیرافتاده یهویادم اومدکه خاموشه زودی باباییش درش آورد گلمو گریه نکردزیاد گفتیم چرارفتی اونجا گفت پوپ خوب بچم پوپشومیخواسته بله پوپشون اون پشت افتاده بود یه کم لپش قرمزشده بودولی زودرفت اثرش وازدیروز24اسفندگل پسرم اسم نوشیدنی موردعلاقشون دوغ روبه غوغ تغییردادن یه همچین پسری داریم ما   امروزاتاقشوتکوندم وواسه اینکه دوباره بهمش نریزه به گفته شوهری لوازم لازم واسباب بازی هاشواوردیم تواتاق خودمون واتاقشوتا4شنبه پلمپ کرد...
26 اسفند 1391

همه جورصدای حیوون داریم

بفرماییدادامه مطلب ببعی میگه بع بع بس که دوسشون داری فکرکنم شباهم خوابشونومیبینی جوجه میگه جک جک   هاپومیگه هوپ هوپ   گاوه میگه مااااااااااا   زنبورمیگه وس وس   گربه میگه ماوماو   کبوتروهرپرنده ای جک جک   کلاغ میگه قارقار   الاغ میگه ع ع   خروس میگه لولولی   اسب میگه پیتکو     مامی  ما توتو  ادوش ...
26 اسفند 1391

تبریک به عشقم

بفرماییدادامه مطلب   پسرم هم میگه٤ سال گذشت مامانی           همسرعزیزحسن جان   ٢٤اسفندماه چهارمین سالگردیکی شدنمونروبهت تبریک   بابت همه زحمت هایی که میکشی وکشیدی که   زندگیمون روبهتروشیرین ترکنی ازت ممنونم   این دومین سالگرده که همراه نینی مون داریم   خدایاواسه دوتاعشقم آرزوی سلامتی میکنم   دوستتون دارم اندازه همه ی دنیا..........    ما٢٤اسفندسال ٨٧مصادف بامبعث رسول اکرم جشن عروسی گرفتیم   که نوروز٨٨روتوخونه ی خودمون باشیم نورو...
25 اسفند 1391

سلام مااومدیم

سلام من اومدم بایه عالمه عکس  کارت بازی کاهرروزپسری شده انواع مختلفشوداره حیوان اشیاوغذاو میوه هاورنگ هاو.................... اگه گفتین امیرعلی کجاست  من اینجام دالیییییییییییی صبح ساعت 5روزی که دایی رضارفت دانشگاه دلمون واسه دایی جون تنگ میشه این ازبهمن ماهه جامونده دایی جونم میخوادپرستاربشه جاش خیلی خالیه ساعت 5هم توبیدارمیشی همیشه بیدار       ببینین کتاب قصه میخونم   شکلات خوردم مگه چیه یه ذره کثیف شدم  ببینین آب بازی میکنم دیگه مجبوریم .تازه دست به بقیه چیزام میزنم چه حالی میده   ...
22 اسفند 1391

خونه تکونی

بفرمایید درددلاموبخونین فکرکنم همگی همدردیم درانجام کارای کوزتی خدایی خوب بودچیزیم نشدافتادم ازپله هاوگرنه الان این شکلی بودم تواون عکس ششمی ازپست هفته دوم 18ماهگی لوازم برقی هارودیدین سیماشونومیکشه بیرون نزدیکه بیفته که من میرسم وگرنه همه هوارمیشن سرش وقتی میام پای کامپیوترقول میده دست نزنه ولی کلا3دقیقه است بعدوحشت زده میشی ازدیدن میزکامپیوتر همشم میگه مامانی....مامانی.....مامانی سرسام میگیری اندازه 5تابچه میچزونتم امروزمیرم خونه مامانم وتا5شنبه شب نیستم شایدبریم شیرنی درست کنیم کارای خونه تکونی هم هنوزمونده سرویساروضدعفونی نکردم بخش چندش آورخونه تکونی چرخ خیاطیمونم خرابه بایددرستش کنیم یه عالمه کاردارم باهاش باغچمونم هنوزسبزی نک...
22 اسفند 1391