هفته دوم وسوم فروردین

این هفته عروسی بودیم ادامه عکس هادرادامه مطلب
این هفته عروسی دخترعمه امیرعلی بودیم ![]()
17فروردین عروسی بودشب هنابندون واسه امیرعلی عناگذاشتم تاچندروزهروقت میپرسم تودستت چی گذاشتم میگه هنا![]()
خواب بودی وگرنه مگه میذاشتی![]()


شب عروسی اونقدرورجه ووورجه کردین بایگانه که دیگه نانداشتین راه برین
یگانه هم طبق معمول گریه میکرد![]()




اون بالابازدعوام میکردین ای خدایکی اون میزنه یکی تواخرشم یاگریه
است یاخنده
مثل الان
اینم یگانه خانم وقتی واسه پیام بازرگانی گریه روگذاشت کنار
مامانشوکشت اون دوشب این لباسه هست تنش زیپشوبازکرده بودپهن کرده روپله
مگه دست برداربود

ولی پسرمن اونشب خوب بودولی نمیذاشت مامانی ازش دوربشه مثل ادامس میچسبید بهم![]()
اینجاهم یه عصرجمعه بودرفتیم خونه مامانی توحیاط نشستیم یه چایی خوردیم وشماروتماشامیکردیم
که اون جوجه های بدبختوکشتی شون بس که دنبالشون میکردی

وهمش میگفتی تیش تیش یعنی کیش شون میکردی یعنی برین ومدام میگفتی بدوبدو![]()



اینم یه عکس دیگه بالای اپن مامانی که همیشه میگه بالا
بامدادرنگی های خاله که مدام برمیداری وفرارمیکنی


هفته دوم وسوم فروردین
